محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2388

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« به چيزها متوسل شدند كه مطابق آن توافق كرديم ، اما بترسيدند و خيانت « كردند و فراهم آمدند و خدا خونيهاى عثمان را يك جا كرد و از آنها قصاص « گرفت كه جز يكى از آنها جان نبرد و بوسيلهء عمير بن مرثد و مرثد بن قيس « و تنى چند از قيسيان و تنى چند از طايفهء رباب و ازد از ما حمايت كرد و « از آنها محفوظ داشت . از قاتلان عثمان بن عفان چشم نپوشيد تا خدا حق « خويش را بگيرد ، از خاينان حمايت و طرفگيرى مكنيد و از كسانى كه « مشمول حدود خدا شده‌اند خشنود مباشيد كه ستمگر شويد ، نام « اينان را براى كسانى نوشته‌ام ، مردم را از حمايت و يارى آنها بداريد و « در خانه هاى خويش بمانيد كه اين قوم به آنچه با عثمان بن عفان كردند و « تفرقه در جماعت مسلمانان آوردند و مخالفت كتاب و سنت كردند ، بس « نكردند و ما را به سبب آنكه گفته بوديم و ترغيبشان كرده بوديم كه كتاب « خدا را به پا دارند و حدود وى را روان كنند ، كافر شمردند و ناروا گفتند . صلحا « اين كار را نپسنديدند و گفتارشان را وحشت آور دانستند و به آنها گفتند كه « بدين بس نكرديد كه پيشوا را كشتيد و اينك بر ضد همسر پيمبرتان برخاسته‌ايد « كه چرا شما را به حق خوانده و مىخواهيد او را با اصحاب پيمبر خدا و « پيشوايان اسلام بكشيد . پس آنها و عثمان بن حنيف ، پيروان غوغايى و جاهل « خويش را با زطها و سيابجه به كار انداختند و ما از آنها به جمعى از مردم « خيمه ها پناه برديم . بيست و شش روز چنين بود ، دعوتشان مىكرديم كه به « حق گرايند و ميان ما و حق حايل نشوند اما خيانت آوردند و نامردى كردند « و ما مقابله نكرديم . بيعت طلحه و زبير را حجت آوردند و پيكى فرستادند « كه با حجت بيامد اما حق را نشناختند و تحمل آن نكردند و در تاريكى « هجوم آوردند كه مرا بكشند در صورتى كه كسى كه با آنها جنگ مىكرد « من نبودم . از پاى ننشستند تا به آستان خانهء من رسيدند ، بلدى همراه